این همان جمله ای بود که بارها و بارها تکرارش می کردی!
خندیدن، توصیه همیشگی تو به دوستانت بود. تو و لبخند دو دوست همزاد بودید که هیچ کدامتان طاقت دوری دیگری را نداشت.
اما هیچ وقت فکر هم نمی کردیم درپشت این لبخندهاو شوخی هاو سربه سر گذاشتن ها حرفهای نگفته ای را پنهان کرده باشی، دست کم ما نتوانسته بودیم به عمق این همه سرخوشی پی ببریم،
فکر نمی کردیم تا این اندازه دنیا را به بازی گرفته باشی،
فکر نمی کردیم در چشم بهم زدنی بتوانی عمر بهار ما را این چنین کوتاه کنی!
گرد پاییزی که بر سینه تو نشسته بود بذر پاییز را در اردیبهشت ما پاشید.
امید عزیز! لبخند تو خلاصه همه خوبی ها بود، ما تو را بدون لبخند نمی توانیم به یاد بیاوریم.
در روز تشییع پیکر پاکت همه آمده بودیم تا بار دیگر لبخند زیبایت را ببینیم.........
اما........گریه.......امانمان نداد.
امید جان! یادت همیشه با ماست.
بدینوسیله مصیبت جانسوز و دلخراش درگذشت جوان بسیجی و اهل مسجد امید عبدالهی از شهرک شهید محمد منتظری دزفول را به خانواده های داغدار خصوصا پدر بزرگوارش تسلیت عرض می نماییم. و برای بازماندگان، از خداوند متعال صبر و سلامتی آرزو داریم.
امیدواریم بچه های مسجد و بسیج را نیز در غم خود شریک بدانید.
جهت شادی روح پاکش الفاتحه مع الصلوات
نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 10:37 توسط عبدالرحیم |





موجیم و وصل ما، از خود بریدن است

